عقاید یک تلاش! - تاریخ: 1397/2/27 ساعت: 19:00
هانس، جایی در عقاید یک دلقک بُل که به همراه ماری و پس از اصرار او برای پذیرفتن عذرخواهی دوستی قدیمی به نزد او رفته اند در حالیکه همه چیز به نظر خوب پیش می رود، مشتی آنی را در انتهای دیدار روانه ی آشنای دوران کودکی خود می کند. آشنایی که حالا پس از سال ها در ظاهر یا به واقع؛ تفاوتی نمی کند، تغییر کرده...
روی و کوی - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 1:09
گـــــفتم نــــــگرم روی تو گــــفتا به u200eقیامــــــت گـــــفتم روم از کـــوی تو گــــفتا به سلامـــu200eـت هاتف اصفهانی
سپاه نوزدهم پیاده - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 1:09
و آن گاه مانند «سپاه نوزدهم پیاده» ناگهان ظاهر می شدند و پسرکانی نوجوان به همراه مردانی روی غبارگرفته هر کدام هر چند با نام سپاه ولی با یک لباس و گاه بی لباس و خالی دست، شانگهای را از طوفان ارتش ژاپن در میان گرفته و دلیرانه نبرد می کردند و بعد از آن در کتاب های تاریخ می نوشتند: «سپاه نوزدهم پیاده» ک...
هر چیز را پایانی است .. - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 1:09
برای این که مرا ببینی چشمانت نیاز نیست. تنها خوب خیال کن.
تجربه ی او - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:40
" امروزه روز هر کسی می تواند از خیلی چیزها با خبر باشد. لعنت به شیطان، من چطور می توانم به وکیل مدافعم ثابت کنم که با خواندن آثار یونگ به غریزه ی آدم کشی خود پی نبرده ام، که مارسل پروست حسادتم را به من نشناسانده است، که اسپانیا را همینگوی، پاریس را ارنست یونگر، سوییس را مارک تواین، مکزیک را گراهام گ...
جنگ و صلح - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 23:47
شاید باورش سخت باشد که نطفه ی بسیاری از جنگ ها در رحم صلح نامه های پر سر و صدا بسته شدند. و آدمیان لختی ساده اندیش و لختی بی خیال و لختی کمتر؛ بیمناک، لابد هورا می کشیدند برای تدبیرات موفق و آدم ها را نشان می دادند با انگشت اشاره و سعی می کردند نام هاشان را بلند تر صدا کنند. پیمان ورسای و قراداد وین...
هیچوقت فکر کرده ای .. - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 11:27
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
همه ی چیزهای یواش - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 11:32
یکی از خوبی های میانه های نخستین ماه بهار هم یواش بودن همه چیز است. آدم های کرخت بعد از تعطیلاتش، رنگ های گویی تازه پوست کنده شده اش، هوای سردرگم تند و آرامش و آفتاب کم رمق و رایحه های دور و نزدیکش. همه چیز گویا آهستگی قبل از شروعی دوباره اند. همه چیز گویا حس هایی تازه متولد شده اند.
آن لحظه ی کوتاه سرگیجه آور - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 11:32
یاروسلاو سایفرت چک شاید گمان نمی کرد روزی جهنم چنان سریع به هر کجا سرک بکشد و آن لحظه های کوتاه سرگیجه آور چنین کمیاب شوند. « جهنم را همه می شناسیم. جهنم روی دو پا راه می رود.ولی بهشت؟بهشت شاید تنها لبخندی باشد، بر لب هایی که نام ترا زمزمه می کند. و آن لحظه ی کوتاه سرگیجه آور که از یاد می بری که جهن...
صدای تو - تاریخ: 1396/2/26 ساعت: 11:32
سرما خورده ام و حالا صدایم شبیه صدای خش دار و متفاوت تو شده است. سرماخوردگی را حالا حتی با این حال نزار دوست می دارم. من تمام چیزهایی که تو را به یاد من می اندازد دوست تر می دارم. من صدای سرماخورده ام را حالا نیز دوست تر می دارم.
حالا چند سال .. - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 3:06
بگذار همه چیز آرام بگذرد ..
گاهی هم چنین است .. - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 10:23
مدتی فراموشش می کنم و یک روز به یادش می آورم. مدتی پنهان می خواهمش و بعد روزی آشکار. مدتی او نیست و من بودنش را که خواستم به سراغش می روم. وبلاگ هایم را تا کنون این چنین خواسته ام. گاهی دور، گاهی نزدیک ..
سرو بود .. - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 10:23
سرو بود و من بر گردش طواف می کردم و ایستادم و او بود و جان ـ و ـ من بودم و تن.
مرا قطاری نبود آن گون .. - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 19:24
به گمانم حالا می دانم چرا شاعر نشدم. اگر قطاری بود تا سوارش شوم و به میانه ی راه مردی آرام و شاعر اجازه می خواست وارد کوپه شود، در میانه ی راه؛ و بعد به مشاعره می نشست و شعرهایی می خواند که تا به حال نشنیده بودم و چنان بود که گویا تا ابد می تواند شعر بخواند در حالیکه هنوز غبار ناشناسی در چهره اش داش...
سیمای کودک خفته ای که نمی داند کسی در حال تماشای اوست .. - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 2:35
پتر زومتر، معمار سوئیسی جایی در کتابش؛ احساسش از زیبایی را به احساس بودنِ مطلق در حریم زمان توصیف می کند و زمان را باز ایستاده در رویارویی اش. یک بار کنار خیابانی که دوستش می داشتم و گاهی آن زمان هایی که خلوت ترین ساعاتش بود چشم در سنگ فرش هایش؛ قدم می زدم، لحظه ای دخترکی از کنارم گذشت که من تنها مو...
و او شدم .. - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 7:17
و گفت: «نوری درخشان دیدم در غیب، پیوسته در وی نظر می کردم تا وقتی که من همه آن نور شدم » همه چیز در آن «آن» خلاصه می شود. همه مان در روز «نظر» بر دیدنی ها می گذرانیم و گاهی اما؛ مکث هایی است که چشم را جا می گذارند از سر، و لحظه را از زمان. مکث هایی که سکون است تمام.
پراکنده در هوای منی .. - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:56
اگر آن افسانه ی شبه علم را مبنی بر نامیرایی برخی وجوه آدم ها را در جهان میزانی از واقعیت متصور باشیم و یا پایداری «صدا» را در طول زمان فرض حقیقت کنیم؛ شاید تمایل پیاده روی های گاه و بیگاه در برخی خیابان ها و شهر ها برایمان آن گاه معنایی دیگر داشته باشد. به گمانم همه ی ما در طول زندگانی هامان در جستج...
شما به تنهایی .. - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:56
راوی گتسبی بزرگ جایی وقتی که با گتسبی خداحافظی می کند و مقداری از محل ایستادن او دور می شود ناگهان گویی چیزی یادش آمده باشد باز می گردد و به سمت گتسبی که هنوز در آستانه ی درب ورودی خانه ایستاده است می گوید «جماعت گندی هستن. شما ارزشتون به تنهایی به اندازه همه اونها با همه.» و این در حالیست که زیاد ا...
آن درخت میان کویر - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:56
میان تمام پلی لیست های دستگاه موسیقی ام یکی هست که آهنگ های اتفاقی را میزبان است. برای زمان هایی است که آن گونه سرگردانی ای را دوست دارم که پریشان حالی ام را نیاز آن است. در سفر که باشی، در میان جاده ای کویری و چشمانت گستره ی وسیع برهوت را تماشا کند، پلی لیست اتفاقی ات انتخاب خوبی است، آن وقت که در ...
مرا با اتاقم تنها بگذار - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 17:56
گاهی تشخیص این که یک هیکی کوموری شده ای یا نه سخت می شود، گاهی تشخیص این که اتاقت را بیشتر دوست داری یا تمام آن لایتناهی بیرون را هم سخت می شود. گاهی تنها کتابخانه ات و دل مشغولی های فراوانی که طی سالیان گذشته جمع کرده ای را به آن بیرون جذاب و مملو از تجربه های بی نظیر احتمالی ترجیح میدهی. گاهی آدم ...

برچسب‌های مرتبط

h a l t | h a l o | h a l t greenville sc | h a l t acronym | h a l l o w e e n spells halloween song lyrics | h a l o jump | h a l sebastian | h a l fisher | h a l kanpur | h a l hospital bangalore karnataka